لحظه هاي ناب كودكي

فصل پائیز(2)

سلام پسرم عزیزم پائیز تمام شد و پروژه پائیزمون هم به پایان رسید و زمستان آغاز شد بودن هایمان را در پاییز دوست داشتم خدایا برای حس کردن یکی از فصلهای زیبایت  در کنار بهترین هدیه ای که به من دادی شکر. روزی استادی گفت دنبال راه هایی باشید تا فرایند تازه سازی در شما رخ دهد و اگرحالتان بد است حالتان خوب شود و در همان حال خراب نمانید.پسر دوست داشتنی من تو هدیه ای هستی برایم تا در حال های خرابم نمانم ممنونتم یک روز وقتی از شیشه ماشین داشتی خیابون و نگاه میکردی گفتی مامان درخت هارو نگاه کن حرف بزنیم(میخواستی در رابطه با درخت ها حرف بزنیم) و ما حرف زدیم از بلندی و کوتاهی از تپلی و لاغری و به توصیف درخت هاپرداختیم و&...
9 دی 1393

ديالوگ

ديالوگ ديروز آرتين با من تو خيابون راه ميرفتيم و حرف مي زديم. من:آرتين چه خوب ميپري و مي دويي آرتين:آخه غدا ميخورم چاغ ميشم چله ميشم مرد ميشم بزرگ ميشم بعد از يه مكث نسبتا طولاني رهام نميپره آخه كوچولو غذا نميخوره من:ذلت براش تنگ شده زنگ بزنم رهام بياد پيشمون آرتين :نه خودم صداش ميزنم و دستاش و مثل شيپور گرفته جلو دهنش داد ميزنه رهام بيا خونمون تا برسيم خونه همش داد ميزد رهام بيا خونمون ...
19 مهر 1393

بدون عنوان

بی نظیر کوچک،خوش آتیه ام ... تا باشد هر آنچه سلامتی، عشق ، آرامش در کائنات موج میزند روانه روح و جان بی همتای تو شود ... من به تو ایمان دارم ، به هر آنچه هستی و خواهی شد ... تو تبلور عینی باورهای یک اسطوره بی تکرار هستی ... از جان عزیزترم هر چه در توانمان بوده و هست را پیشکش به آینده و حال خالی از نامهربانی تو میکنیم ... ...
18 شهريور 1393

عكس

آرتين عشق پليس تو تمام بازي هات پليسي در حال اسب سواري اينم يه مدلشه داري كتاب ميخوني بازم كتاب ميخوني دارم كمد و مرتب ميكنم رفتي تو بيرون نمياي انتخاب لباسات با خودته(داري ميري موهاتو كوتاه كني) داري بهم دماغت و نشون ميدي كه كثيف شده   ...
7 شهريور 1393

سفر شمال

آخر هفته گذشته يه سفر دو روزه به شمال داشتيم كه آقا پسر بهش خيلي خيلي خوش گذشت. اين آقاي رهام عشق خاله كه موهاشو كوتاه كرده. دوتا پسر خاله در حال آب بازي و شستن حيوانات اينم يه جور استراحت كردنه بازي با جوجه ها با گچ روي سنگ ها ميكشيدن و داره كف دستشو به دوستش نشون ميده و با هم ميخنديدن اينجا هم سر تيركمون دعوا شد و ما دخالت نكرديم و فقط تماشا كرديم و بعد از يكم كش مكش بالاخره با هم كنار اومدن و دوباره شروع به بازي كردن. خيلي وقتها بايد فقط سكوت كرد و به بازي بچه ها نگاه كرد و لذت برد. ...
4 خرداد 1393

پسر عموها

پنجشنبه براي ساعتي يه مهمون عزيز داشتيم آقا آرسام پسر عموي آرتين براي بازي اومدن خونه ما و كلي باهم سه تايي بازي كرديم. قبل از رفتن به ادامه مطلب خواندن اين متن خالي از لطف نيست. آموزش نحوه پرتاب: خواه كودك در حال پرتاب چنگال خود از روي صندلي غذا خوري اش باشد و يا در حال بيرون انداختن كتاب هاي كتابخوانه تان باشد،به هر حال كودك از به حركت در آوردن اشيا خوشش ميآيد.چون ميخواهد ببيند چه اتفاقي ميافتد(واغلب ميخواهد ببيند شما چه واكنشي نشان ميدهيد) اين رابطه غيرزي يادگيري علت و معلول در كودكان نوپاست.و همچنين راه مناسبي براي يادگيري مفاهيمي مانند جاذبه و نيرو است. يك بازي سرشار از لذت براي كودك نو پا دادن هدف براي پزتاب كردن ا...
24 فروردين 1393

نوروزتان مبارک

چه نوروزها که کودک ماندیم و کودکانه پرنده­ ها را بر روی درخت کشیدیم چه نوروزها که مادر بودیم و مادرانه، کودک را به درخت پیوند زدیم پس از آن هرآنچه که ماند سبز بود که خورشید برآن می­ تابید و زندگی مانند یک کودک از آن جوانه می زد!   نوروزتان خجسته باد پسر عزیزم سال 92 با تمام فراز و نشیبهاش تموم شد،تو سالی که گذشت با خنده هات خندیدم و با گریه هات اشک ریختم .لحظه لحظه بودنت را تجربه کردم و شکر گذار داشتنت بودم . امیدوارم سال جدید مادری بهتر برات باشم و بتونم حقی که بر گردنم داری از تربیت و پرورشت و به بهترین نحو ادا کنم. سلام دوستای خوبم و سال نو مبارک.ممنون که تو این مدت به ما سر میزدی...
17 فروردين 1393

نقاش کوچولو

سلام پسر شیرینم این روزهامون پر شده از بازی اما از اونجا که تا دوربین بگیرم دستم میخوای خودت عکس بگیری و یا اینکه میخوای عکس های انداخته شده رو ببینی .منم برای اینکه حواست پرت نشه کمتر از شما عکس میگیرم و این میشه که کلی مطلب دارم که بنویسم ولی بدون عکس. دوسه روزه که دوباره آبریزش بینیت شروع شده و نگران روزهایی هستم که در پیش داریم پسرم روز و شب خدارو هزار مرتبه شکر  میکنم که هستی  کوچولوی مهربون من رهام کوچولو دوست داره هر کاری شما انجام میدی و انجام بده و خاله جون یه با به شما گفت  آرتین خاله میشه چهار دست و پا راه بری رهام یاد بگیره از اون به بعد شما هر وقت رهام و میبینی چهاردست و پا میری(من فدای دل مهربونت ب...
14 بهمن 1392

مهمانی

 دوست های خوب نعمتی هستند که برای داشتنشون باید شکر گذار خداوند باشیم.یکی از این دوستهای مهربون و مجازی من که چیزهای زیادی ازش یاد گرفتم الهه عزیز است. لطفاً این پست را بخونید و دوباره برگردید اینجا چندشب پیش خونه یکی از اقوام دعوت بودیم(دختر عموی خوبم) و از اونجا که محیط جدید برای آرتین تازگی داشت .خیلی دوست داشت به همه چیز دست بزند من یاد مطلبی افتادم که در وبلاگ الهه عزیز خواندم و سعی کردم تا اونجا که میتوانم جلوی لذت بردن آرتین و نگیرم . روی میز دوتا سبد بود یکی خالی و دیگری چندتا انار داخلش بود و از دور دیدم آرتین رفت به سمت سبد ها و از سبدی که پر بود انار بر میداشت و میذاشت تو سبد خالی و چند تایی از انار ه...
13 دی 1392

آرتین یعنی زندگی

منو با خنده هات ببر تا ته دیوونه شدن                                                از ته دل داد میزنم خیلی عزیزی واسه من   خاله مائده یه مجلسی نذر داشت و با بهتر شدن شما ما هم شرکت کردیم(از صبح رفتیم و تا قبل از اینکه مهمونها بیان ما برگشتیم خونه) پانته آ جونم اونجا بود وکلی با هم بازی کردین .در ابتدای ورود پانته آ خانم هر چی میگرفت زود میرفتی از دستش میگرفتی و اون هم تفلکی هیچی نمیگفت و میرف...
25 آذر 1392