لحظه هاي ناب كودكي

اینجا از بودن ها و تجربه های مادرانه مینویسم ماهر لحظه درحال بازی هستیم

برکت وجود تو...

آقاي سلطاني : مادو تصميم مهم در زندگي مان مي گيريم ، ازدواج و بچه دار شدن . جالبه كه هيچ وقت هم نمي دانيم كه چرا اين دو كار را انجام ميديم . وقتي نميدانيم چرا بچه دار ميشيم طبيعتاَ هم نمي دونيم كه چرا كودك متعادل مي خواهيم . كودك به سه دليل به زندگي ما بايد بيايد : دليل اول : كودك مياد تا شادماني به زندگي ما بياره . بچه دار شدن در راستاي ازدواج صورت مي گيره كه ازدواج خود يك امر مقدس است و كودك مياد كه شادماني ازدواج را كامل كند و به آن تداوم ببخشد . دليل دوم : به عنوان امانت خدا مياد . هر انساني قائم مقام خدا بر روي زمين است . كودك به عنوان امانت مياد كه پدرو مادر  او را پرورش دهند و به يك قائم مقام بالفعل تبديل كنند و ا...
16 اسفند 1394

مادر

 وقتی چشم به جهان گشودم، قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد.     تقدیم به همه دوستای خوبم نمیدونم چجوری میتونم محبت مامان مهربونم رو جبران کنم. خیلی سخته شاید هیچ وقت نتونم چون اونقدر بزرگوار و مهربونه که واقعا من برای جبران ذره ای از خوبیهاش ناتوانم.بعضی وقتها میگم میشه یه روزی منم مثل مادرم بشم پاک و زلال و بی آلایش. از خدا برای داشتن مادر شوهری فهیم و دلسوز ه...
31 فروردين 1393

عبرت

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد. در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم! در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می ک...
26 بهمن 1392

اینکه تو هستی...

اینکه تــــــو هستی اینکه نمیـــــذاری کسی بهم چپ نگاه کنه .. اینکه همیــــــشه پشتمی و تکیــــه گاه دلم .. اینکه ثابت کردی صـــــــادقی و وفــــــــادار .. باعث میــــــشه .. هر روز بیــــــشتر عاشـــــقت بشـــــــم .. هیـــــچکس برای من تــــــ♥ـــــــو نمیشه .. ...
6 دی 1392