آرتینآرتین، تا این لحظه 6 سال و 6 ماه و 9 روز سن دارد
آناهیدآناهید، تا این لحظه 1 سال و 1 ماه و 17 روز سن دارد

لحظه هاي ناب كودكي

فعالیت نمایش و شعر

تمام سعی و تلاشم همیشه این بوده هیچ آموزش مستقیمی به آرتین ندم و فقط تو بازی و شعر و ..مفاهیم و یاد بگیره چند نمونه از شعر هایی که میخونیم و با نمایش هاشون میذارم.(شعرها ابتدایی هستند اما فعالیت  هایی و میشه در کنار شعر خوندن  انجام داد شاید جالب باشن.)   توپ سفیدم. توپ سفیدم قشنگی و نازی حالا من می خوام برم به بازی (ساعد دو تا دست و در حرکتی دورانی به دور هم بچرخانید) بازی چه خوبه با بچه های خوب بازی میکنم با یه دونه توپ (با گرد کردون دو دست شکل یه توپ را نشان دهید) چون پرت میکنم توپ سفیدم را از جا میپره میره به هوا (حالت پرتاب توپ را نشان دهید و به بالا اشاره کنید) قل ...
27 بهمن 1392

حس شنوایی

یکی از راه هایی که برای افزایش دایره لغات کودک  مفیده کار روی حس شنوایی کودکه و من هم برام مهمه که این حس در کنار حس های دیگه در آرتین تقویت بشه. یکی از سرگرمی های ما تو ماشین اینه که برای پسرمون شعرهای مختلف با موضوع های متفاوت بخونیم  (یک وقت خیال نکنید حافظه شعر حفظ کردن دارم هاااااااا،نه ! یه دفترچه درست کردم مخصوص ماشین و شعرهارو توش مینویسم و از روی اون میخونم و برای خونه هم روی تخته وایت بردی که تو آشپزخونه وصلش کردم این شعرهارو مینویسم و برای آرتین میخونم ) همیشه سعیم اینه که پس زمینه بازیهامون آهنگ گوش بدیم( فارسی . انگلیسی)و یکی از لذت بخش ترین متن هایی که گوش میدیم متن شاهنامه فردوسی با صدای گوینده معاصر آ...
14 بهمن 1392

شعر رنگ ها(سبز.آبی.قهوه ای .خاکستری)

دوست های خوبم  اینم ادامه شعر رنگ ها که قولشو داده بودم امیدوارم به دردتون بخوره.کوچولوهاتونو از طرف من و آرتین یه ماااااااااااچ محکم بکنید سبز بچـــه ها جـــون، منـم منـم سبــزی دشـــت و چمنـــم نگــاهـی کـن بــه سبـزه زار رنـگ در خــت ، رنـگ بهــار تـو مــزرعــه ، روی زمیـــن رنـگ علـف هـا رو بـبـیـــن رنــگ شــویـد ، اسفنــــاج درخــت بیـد، سـرو و کـاج چغــالـــه بـــادام و خیـــــار کنـــار گـوجــه سبـز بکــار مـــداد سبــــزت را بیــــــار بـرای بـرگ هـــای چنـــار بکــش یـک قورباغـه تـو آب یـک طوطــی حاضـر جــواب بـارنگ سبــز تـو بـی شمـار بکـش درخت و برگ و خـار زنــده تـریـن رنـگ زمیــن سبــزم و شــادی آف...
1 بهمن 1392

شعر رنگ ها(صورتی.سفید.زرد.بنفش)

صورتی دنـیــای رنــگ صـورتــی سـاخته میشـــه بـه راحتــی از قـرمـز و رنـگ سـفـیـد درسـت میشـــه رنگی جدید بـریـز ، بـپـاش به انـدازه تا بســـازی رنـگــــی تـازه حــالا بـا رنــگ صــورتــی نقــــاشی کن ، به راحتـــی یـک بـاغـچـه ی پـر از گل مـیـخـک کـنـــار ســنـبـل رز ، گــلایــول ، ارکــیـده بــــهـــار بــیــاد گل می ده یـک دامــن پــر از چـیـن بــــا پـولــک هــای رنگین حــالا بــکــش رو کــاغـذ یــــک دایــــره با مـــرکــز یـک کـیـک و یـک تـولـد کــه شــادی بـــا خــود آورد یک شمع بگذار به رویش بــــه بــــه به رنگ و بوی سفید بــــــرای رنــــگ ســـفید بــگــیــم یـک شــعر جـدیـد رنـــگ سفـید مثـل بـــرف مــ...
25 دی 1392

شعر رنگ ها(قرمز)

پسر گلم با این شعری که برات میذارم رنگ قرمز و بهت معرفی میکنم و کلی باهم شکلک در میاریم و بازی میکنیم و شعر میخونیم و شما هم خدارو شکر از شعر خوندن مامان استقبال میکنی پ.ن :هر روز هفته یک رنگ و برای آرتین شعرشو میخونم و در طی روز هر چیز قرمز رنگی که میبینم به آرتین نشون میدم و میگم این قرمزه.اون کم کم این بازی دستش اومده ( برای رنگ های دیگه هم شعر دارم و بعداً میذارم )   من رنـگ قـرمـز هستم هیچ رنگی نیست رو دستم رنـگ گیـلاس ، آلبـالـو شـــاتــوت و رنـــگ لبـــو انـــــار دونـــه دونــــه رنگ تـــوی هنــدونــــه تمشـک و تـوت فـرنگی تـــاج خـــروس جـنـگـــی رنــگ لــب و دهــانــم ســـرخــــی رو زبـــانـــم رنــگ شــاد...
24 دی 1392

...

جمجمک برگ خزون مادرش زینب خاتون گیس داره قد کمون از کمون بلندتره از شبق مشکی تره دلکم رو می بره هاجستم و واجستم تو حوض نقره جستم نقره نمک دونم شد حاج آقا به قربونم شد دستامونو می بریم بالا با همدیگه میکنیم دعا عمر زیاد به ما بده هم به مامان هم به بابا خدا که ما رو دوست داره دعامونو قبول داره چشم میندازیم به اسمون میگیم خدای مهربون غصه رو از مابردار مامان و بابا رو نگه دار   باد م یاد بارون میاد اب از توی ناودون میاد یخ می زنه رودخونه ها سرما میاد تو خونه ها برف می باره دونه دونه رو پشت بوم هر خونه با هم میسازن بچه ...
6 دی 1392

لالایی..

پسر عزیزم... از وقتی به دنیا اومدی تا 1 سالگی بیشترین تلاشم و کردم تا تی وی نگاه نکنی -تو خونه خودمون که تمام مدت تلویزون خاموش بود خونه مادر بزرگ ها هم سعی میکردم نگاه نکنی-و تو 5 ماه گذشته هم ماکزیمم روزی 40 دقیقه بیشتر تی وی نگاه نمیکنی و اون تایم هم سی دیهای مخصوص سنت و برات میذارم.-به نظرم کارتون های صدا و سیمارو نبینی بهتره-خدارو شکر اگه سی دی هاتو ببینی دیگه اصراری به دیدن تی وی نداری... اماااااااا مدتیه که وقتی میریم خونه مامانی و بابایی شب که میشه حدودای ساعت 10 میای و کنترول تلویزون و میدی دستم که یعنی روشن کنم و تا لالایی های شبکه پویارو گوش بدی(واقعاً میمونم از کجا میفهمی که الآن باید لالایی گوش بدی و البته این درخواست...
25 آبان 1392

شعرهای ما....

این شعرها کلی خاطره رو برام زنده میکنه و الآنم برای آرتین در شرایط مختلف میخونم و هنگام خوندنش دست میزنیم و  شادیم پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن با چشمای قشنگت به منظره نگاه کن اون بالا بالا خورشید تابیده در آسمان یک رشته کوه پایینتر پایینترش درختان نگاه کن اون دوردورا کبوتری می پرد انگار برای بلبل از گل خبر می برد   خوشحال و شاد و خندانم قدر دنیا رو می دانم خنده کنم من دست بزنم من پا بکوبم من شادانم در دلم غمی ندارم زیرا سلامت هست جانم عمر ما کوتاه س چون گل صحراست پس بیایید شادی کنیم بیایید با هم بخوانیم ترانه جوانی را عمر ما کوتا...
5 آبان 1392

شعرهای ما....

به نظرم بهترین روش آموزش به بچه ها ،آموزش غیر مستقیمِ و از اونجا که آرتین علاقه زیادی به دیدن عکس ها داره من هم براش عکس جمع میکنم و یکی از سرگرمی های ما دیدن این عکس هاست .البته بعضی وقتها هم با خوندن شعری درباره اون عکس اطلاعات کلی به پسرک میدم تا هم شعری خونده باشم و هم آموزشی داده باشم پنگوئن پنگوئنم پنگوئن تو قطبه خونه ی من همیشه سرده اینجا              برف میباره از هوا غذای من ماهیه                         خوراک دلخواهیه     دلفین من دلفین قشنگم شناگری زرنگم...
28 مهر 1392

شعرهای ما....

اتل متل حسنی تو خواب راه می رفت داشت دوباره به خونه ماه می رفت پیاده بود او ؟ نه بابا سواره سوار چی ؟  قایق ابر پاره تند و سریع به خونه ماه رسید ستاره شد صورت ماه رو بوسید حسنی حالا تو باغ آسمونه دلش می خواد کنار ماه بمونه حسنی ما یه بره داشت بره شو خیلی دوست میداشت بره ی چاق و توپولی ، زبر و زرنگ و توقولی دس کوچولو ، پا کوچولو ، پشم تنش کرک هلو خودش سفید ، سمش سیاه ، سرو کاکلش رنگ حنا بچه های این ور ده ، اون ور ده ، پایین ده ، بالای ده همگی باهاش دوس بودن صبح که میشد از خونه در می اومدن دور و برش جمع می شدن ، پشماشو شونه می زدن به گردنش النگ دولنگ ، گل...
24 مهر 1392