آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

خاطرات آرتین و رهام

پسر عزیزم،از اونجا که شما خیلی رهام جونو دوست داری و تقریباًهفته ای دوبار میبینیش تصمیم گرفتم یکم از خاطرات شما بگم برات تا یادگاری بمونه اوایل که رهام بدنیا اومده بود بهش دست نمیزدی و فقط میرفتی کنارش و نگاهش میکردی و کم کم با بزرگ شدن رهام شجاعت شما هم بیشتر شد و از روی کنجکاوی میرفتی سمتش و دست و پاهاش و میگرفتی و یکم فشار میدادی و بعضی وقت ها هم اگه ازت غافل میشدیم میرفتی سمتش تا گازش بگیری خدارو شکر تا به حال موفق نشدی جدیداً هم انقدر عشقت بهش زیاد شده که وقتی میبینیش گل از گلت میشکفه و شروع میکنی به آقا رهام میخندی و با صدای بلند ابراز احساست میکنی حدود دوماه پیش بود یه روز من رهام و بغل کرده بودم (خدارو شکر روی این موضو...
21 مهر 1392

16ماهگی

پسر شیرینم.امید زندگیم ... ماه از بودنت در کنارمون میگذرد آرتین نازنینم تو بهترین هدیه خداوندی برای ما عزیزترینم،سپاسگذار لطف خداوندم که عسلی مثل تو را به ما داده  و من و بابا افشین عاشقانه دوستت داریم امیدوارم و از خدا میخواهم تا ابد سلامت و شاد زندگی کنی . شیرینم این و بدون تا زمانی که من و بابا افشینت  زنده ایم و توان داریم تکیه گاه و پشتیبانت هستیم شیرین ترین بهونه زندگی هزاران شاخه گل سرخ تقدیم قلب کوچک و مهربون تو ...
18 مهر 1392

بازی بازی تند تند بازی! 11

بازی بازی تند تند بازی! بازی با سینی سینی بزرگ مامان یکی از وسایل مورد علاقه آرتینه منم که سرم درد میکنه برای بازی و سرگرم کردن خودم و آرتین این سینی رو در اختیار گوگولی میذارم و اجازه میدم باهاش بازی کنه...بازی هایی که ما  میکنیم اینها هستن: اول از همه آرتین یک طرف سینی و از  روی زمین بلند میکنه و یک مرتبه رهاش میکنه و صدایی مثل بوووووووم میده و کلی ذوق میکنه سینی رو برعکس میکنم..چون زیرش خالی میشه صدای بمی تولید میکنه..آرتین با یه ملاقه چوبی ،قاشق هرچی که دم دستش باشه حتی با کف دست هاش میشینه بالا سرش و مینوازه...با وسایل مختلف این سینی هم صداهای متفاوتی میده و گوش پسرک با انواع صداها آشنا میشه ...بعد هم بلند م...
16 مهر 1392

شعرهای ما....

مامان جون من چه مهربونه دوسش دارم خیلی زیاد خودش می دونه یه شاخه گل هدیه ی ماست برای مادر اونکه به فکر بچه هاست از همه بیشتر                                                                 بابای خوبم چراغ خونست                 &nbs...
16 مهر 1392

روز جهانی کودک

اگر تو نبودی جهان، بی خنده های تو معنا نخواهد داشت. اگر تو نباشی، هیچ بهاری ـ حتی اگر لبریز شکوفه باشد ـ دیدن ندارد. اگر تو نبودی، باران ها همه دلگیر می شدند و هیچ مادری عاشقانه زیر باران ها، بی چتر لبخند نمی زد. اگر تو نبودی، آسمان با همه حجم آبی اش، در چشم های همیشه خیس هر پدری، دلگیرتر از چهار دیواری کوچکی می شد که به زندانی کوچک بیش نمی ماند. اگر تو نبودی، شمعدانی های لب پنجره، این گونه زیبا گل نمی کردند و عطر سیب، دیگر معنایی نداشت. اگر کودک نبود، نه پدر معنا داشت، نه هیچ مادری بهشتی می شد . روز جهاني کودک بهانه اي براي ورود به جهان کودکان است؛ براي ورود به اين جهان بايد آگاهي هاي خود را فراموش کنيم و با ناآگاهي هاي ...
15 مهر 1392

معرفی کتاب

 آرتین عاشق این کتابه Violet , s huose. قسمت هایی از کتاب لمسیِ و آرتین بافت های مختلف و میتونه تجربه کنه اولین بار که این کتاب و بهش نشون دادم اول با دست امتحان کرد و بعد از یکم بررسی خم شد و با زبونش امتحان کرد و حالا بعد از یکی دو روز کف پاشو میزنه بهش و اینطوری کتاب و لمس میکنه آنقدر کتا و دوست داره که فکرکنم تو این چند روزه 50-60بار این کتاب و براش خوندم- وقتی هم که میاردش که براش بخونم میگه من من یعنی برام بخون و میاد کنارم میشینه و ورق میزنه و شروع به لمس کتاب میکنه این کتاب از روی جلدش هم برجسته است و بچه میتونه آجرهای سقف و لمس کنه تو این صفحه لباس violet،موهای سگ و پرده و قسمتی از مبل با انواع پارچه ها و با...
15 مهر 1392

آرتین و پارک ساحلی دارآباد

جند روز پیش به همراه خاله مائده رفتیم پارک ساحلی دارآباد -واقعاً دلیل این نام گذاری و نفهمیدم -یکم برای ما که کالسکه داشتیم سخت بود ولی به پسری کلی خوش گذشت اینجا روی پلی هستیم که دو قسمت پارک وبه وصل میکنه زیر پامونم رودخونه بود یه تخته سنگ بزرگ بود که شما وقتی بالای اون ایستادی کلی ذوق کردی اینجا هم جویی سنگی درست کرده بودن اما آب توش نبود و شما مشغول چراغ های رنگی داخل آبنمایی-همونطور که تو عکس معلومه کل سطح اونجا سنگ بود و شما از اینکه روی این سنگ ها راه بری اذت میبردی و گای اوقات هم جو گیر میشدی و بر سرعتت اضافه میکردی و تند و تند روی این سنگ ها راه میرفتی انقدر راه رفتن روی اونها برات لذت بخش بود که حاضر نمیشدی...
15 مهر 1392