آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

مشاهده

سلام .. پس از مطالعه مطلبی که در رابطه با  مشاهده در وبلاگ دوست خوبم الهه جان خواندم من هم تصمیم گرفتم قسمت هایی از مشاهده این روزهایم را بنویسم... به گفته الهه عزیز ((مشاهده یعنی دقیق تر ببینیم کودکمان را، آنجا که بازی می کند، آنجا که با دیگران تعامل دارد، آنجا که چشمانش برق می زند از یک نقشه جدید! و همراهش شویم. بدون فکر کردن از پیش که قرار است به کجا برسد؟ چه بفهمد؟ چه بگوید؟ چه آموزشی را پیش بگیرد ( یا بگیرم) ؟ فقط همراهش شویم. بچه ها هر لحظه در حال جوشش هستند. ما این جوشش را یا نمیبینیم یا سرکوب می کنیم یا بی تفاوت از کنارش می گذریم.)) آرتین علاقه فراوانی به بالا رفتن از موانع و سطوح مختلف دارد و...
15 آبان 1392

عکس..

پسر شیرینم.مهربونم... دیروز در بین جارو کشیدن خونه،  رفتم یک سری به غذای شما بزنم تو آشپزخونه بودم که صدای جارو برقی و شنیدم ، اومدم ببینم در چه حالی دیدم جاروبرقی و روشن کردی و داری برام خونه رو جارو میزنی و منم چندتا عکس گرفتم و خودم نشستم به تماشای شما ..حسابی با جاروبرقی سرگرم بودی و وقتی خسته شدی خودت خاموشش کردی. قربون اون تلاشت برم صبح بعد از خوردن صبحانه وقتی داشتم سفره رو جمع میکردم و میخواستم پنیرو خامه و ... رو بذارم تو یخچال طبق عادت همیشگی با ایما و اشاره به من فهموندی که میخوای شما این کارو بکنی و با باز شدن درِ یخچال شروع کردی به جستجو تو طبقات یخچال و بعد از بررسی همه طبقات با یه نارنگی راضی شدی ...
13 آبان 1392

لغت نامه آرتین

نابغه کوچولوی خودم چند روزی میشه بادیدن عکس الاغ میگی اَاَ و خروس میگی قو قو سعی میکنی صداشونو در بیاری جالبیش به اینکه حتماً باید کتاب اولین مزرعه من و بیاری و اون صفحه که تصویری از حالت حیوانات در حال صدا در آوردنن و باز میکنی و به الاغه اشاره میکنی و صداشو در میاری . به اتاق میگی تاق (البته ق رو خوب نمیتونی بگی)و به تخت اشاره میکنی میگی تخ دووووووووووووووووووست دارم خیلی زیاد. خدارو شکر که تو رو دارم . ...
13 آبان 1392

تولد آرسام

پنج شنبه تولد آرسام جون که در قلعه سحر آمیز پارک ارم برگزار شد دعوت بودیم به پسر شیرین ما خیلی خیلی خوش گذشت .. از آقایی آرتین هر چی بگم کم گفتم .در تمام مدت مهمونی مثل پسرهای خوب بازی میکرد و از بودن در کنار آرسام و بچه های دیگه لذت میبرد. آرتین بدو ورود سعی در بالا رفتن از صندلی شادی بچه ها و البته بودن آرتین در جمع آنها(دندون های آسیاب آرتین دارن در میان و به خاطر همین دستش تو دهنشه) مثل پسر خوب داره میوه اش رو میخوره دالی بدو بیا ادامه مطلب.. بچه ها و  کیک تولد نوش جونت مامان برای اولین بار عکس شرک و میدید و با تعجب به فیونا اشاره میکرد و با دیدین گربه شرک میگفت...
11 آبان 1392

شعرهای ما....

این شعرها کلی خاطره رو برام زنده میکنه و الآنم برای آرتین در شرایط مختلف میخونم و هنگام خوندنش دست میزنیم و  شادیم پاشو پاشو کوچولو از پنجره نگاه کن با چشمای قشنگت به منظره نگاه کن اون بالا بالا خورشید تابیده در آسمان یک رشته کوه پایینتر پایینترش درختان نگاه کن اون دوردورا کبوتری می پرد انگار برای بلبل از گل خبر می برد   خوشحال و شاد و خندانم قدر دنیا رو می دانم خنده کنم من دست بزنم من پا بکوبم من شادانم در دلم غمی ندارم زیرا سلامت هست جانم عمر ما کوتاه س چون گل صحراست پس بیایید شادی کنیم بیایید با هم بخوانیم ترانه جوانی را عمر ما کوتا...
5 آبان 1392