آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 13 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 21 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

شعرهای ما....

  شعر کودکانه پدربزرگ و مادر بزرگ : پدر بزرگ خوبم همیشه مهربونه وقتی كه پیشم باشه برام كتاب می خونه مادر بزرگ نازم خیلی برام عزیزه هرچی غذا می پزه خوشمزه و لذیذه وقتی با اونها باشم غصه و غم ندارم دنیا برام قشنگه هیچ چیزی كم ندارم. ...
28 شهريور 1392

آرتین و یطری شربت

پسر باهوشم ،دو روزی میشه من و شما به دلیل مریضی زیاد سرحال نیستیم  بمیرم برات یکم بهانه گیر شدی... امروز داشتی بهانه میگرفتی که در یخچال و باز کنم و شما داخل شو نگاه کنی و منم که خودم حال و روزم بهتر از تو نبود تسلیم شدم و با باز شدن در یخچال شما بطری شربت پرتغال و از تو یخچال برداشتی و شروع کردی درشو باز کردن ... در حال بازکرد در بطری درحال چشدن محتوبات بطری اینجوری برات سخت بود در بطری و چشییدی دید بهتره کلاً گذاشتیش تو دهنش اینجا هم  بطری و دادی به من فدات بشم گل ناز و پسر دوست داشتنی من ...
27 شهريور 1392

آرتین من...

  می نویسم سرشار از عشق برای تویی که همیشه تنها مخاطب خاص دل نوشته های منی... برای تو که بخوانی و بدانی دوست داشتنت در من بی انتهاست...       این روزهای ما پر شده از بازی و سرگرمی تو خونه،خدارو شکر که همه چیز آرومه پسر قشنگم قسمت هایی  از شیرین کاریهات و بگم... چند روزه در تلاشی از مبل،تخت ،صندلی ...بالا بری و هر بار که نمیتونی این کارو انجام بدی ناراحت میشی و با من دعوا میکنی که چرا توی مامان میتونی اینکارو بکنی ولی من نی نی نمیتونم. نمیدونم چرا اینقدر عاشق بیرون رفتنی و هر کی تو راه پله رد میشه و صدای پاشو میشنوی اصرار میکنی درو باز کنم و بریم بیرون.بعضی و...
27 شهريور 1392

بازی بازی تند تند بازی!

بازی بازی تند تند بازی7 : بازی با مگنتها از چهارماهگی برای آرتین این مگنتهارو خریده بودم و ابتدا فقط میذاشت دهنش اما بعد از مدتی به جاذبه و دافعه آنها علاقه پیدا کرد و دوتاشونو میگرفت دستش و بهم میچسبوند و جدیداٌ به عنوان میکروفن ازشون استفاده میکنه و میذاره جلو دهنش و میآره نزدیک دهن ما و ما براش صحبت میکنیم ادامه مطلب یادت نره... یه بازی ساده که کلی از وقتمون رو پر کرد بازی با مگنت های یخچال بود،با کمک این مگنت ها چندتا عکس روی در یخچال چسبونده بودم و هر بار که پسری چشمش بهشون میافته دوست داشت باهاشون بازی کنه و منم مگنت هارو آوردم چوری گذاشتم که بتونه بگیره و خودم شروع کردم به عکس گرفتن(خوشحالی پسرک و میشه تو عکس...
24 شهريور 1392

برای تو.....

  مهربونم،          نازنینم، بهترینم.                     عشقم، امیدم، جونم.                                         با توام ، با تو، دنیای من. میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم. میخوام تو تمام لحظه هایی که میتونیم داشته باشیم،با تو ب...
24 شهريور 1392

پسرما....

سلام عشقم .عسل دلم امروز دقیقاً روزه که خدا شما فرشته کوچولوی ناز وروجک و به خونه ما آورده و 1 سال و سه ماه و 5 روزه که با اومدنت لقب مادر و به من و پدر و به بابایی هدیه دادی .امیدوارم هر دومون لیاقت این القاب و داشته باشیم جیگر مامان باتمام وجودم دوست دارم مامان فدات بشه با این شیرین زبونیات دل همه رو میبری اینها کلمات جدیدی هستن که میگی: امیر  = امیر(عمو امیر) چی اِ اِ = چیه نه = نه بَر = برق کِیی =کلید چا ای ای = چایی   گوش کن به نوای شیرین دوستت دارم نوای عاشقانه ای که ار اع...
23 شهريور 1392

پندی برای تو...

پسرم: آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر قبل از جواب دادن فكر كن هیچكس را تمسخر مكن نه به راست و نه به دروغ قسم مخور خود برای خود، زن انتخاب كن به شرر و دشمنی كسی راضی مشو تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما كسی را فریب مده تا دردمندنشوی از هركس و هرچیز مطمئن مباش فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی بیگناه باش تا بیم نداشته باشی سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی راستگو باش تا استقامت داشته باشی متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی معروف باش تا زندگانی به...
21 شهريور 1392