سفر شمال
نزدیک خونه بابایی یه رودخونه بود و شمارو بردیم تماشا...




فدای تو بشم که تکیه گاه شدی برای رهام که نیفته

شروع کردی سنگ هارو انداختن تو آب و وقتی سنگ میافتاد تو آب و صدای دوب میداد خوشت میآمد





مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



سفر شمال 

