دکتر شریعتی و سهراب در گلایه از خدا
گلایه ای از خدا، منتسب به دكتر علی شریعتی خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی. خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟! خداوندا! اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و ...
آرتین و عکس های جدیدش
در حال شعله زرد خوردن در طی روز کلی با سینی ها بازی میکنیم (شما با یه قاشق روی سینی میزنی و از اینکارتم کلی خوشحال میشی یا توش میشینی و من هلت میدم .یا اینکه سینی میگیری دستت و راه میری ...) در کشو رو باز میکنی و با دقت فراوان تمام محتویات شو بازرسی میکنی دالیییییییییییییی عکسهای خونه مامانی در ادامه مطلب.... آرتین در کمد دیواری جوجه های تازه از تخم در اومده(تو بالکن خونه مامانی یه کبوتر تخم گذاشته بود و شما عادت داشتی میرفتی کنار در بالکن و پرده رو میزدی کنار و لبات و غنچه میکردی و میگفتی اوه اوه .امروز که رفته بودیم اونجا دیدیم جوجه کبوترها بدنیا اومدن و شم...
خونه مامانی
چند روز پیش خونه مامانی بودیم و خاله سمیه در حال درس خوندن بود که شما رفتی تو اتاق و با پافشاری فراوان موفق شدی تا روی میز خاله بشینی کلاًدر حال برطرف کردن حس کنجکاویت بودی گلم. اینجا خاله ماژیک و از دستت گرفت اینجا دوباره ماژیک و بهت دار ما بعد از مهمونی مامانی درحال جمع و جور کردن خونه بودیم و پسرم در حال بازیگوشی و از آنجا که خودت مستقل شدی و راه میری دیگه با ما کاری نداشتی و به همه جای خونه سرک میکشیدی . همه چیز. میذاشتی تو دهنت ،عمه جون(عمه مامانی)مراقبت شمارو بر عهده گرفت بود و تا اینکه دیدم عمه جون شما گوگولی مامان و اینطوری نشونده رو مبل تا دیگه تکون نخوری بعد از کلی با...
آرتین این روزها...
مامانم کلی کارهای جدید میکنی: آرتینم ،جیگر مامان. در روز 31.تیرماه.92 ساعت 5 بعد از ظهر خودت بدون اینکه جایی و بگیری سر پا بلند ایستادی و من با دیدن این صحنه دوییدم و بغلت کردم و کلی حس عجیب داشتم جدیدا اسم دیگه شما شده آقای رقاص باشی ،آخه آهنگ که میشنوی شروع میکنی به رقصیدن ودستاتو تکون میدی و رو پاهات بالا و پایین میآی وقتی بهت میگم: آرتین لالایی بزارم .شما با آهنگ میگی آآآآآآآآ(ریتم آهنگ لالایی و میگی) عمه مریم بهت میگه آرتین کفشات کو ؟؟؟و شما جیگر مامان خم میشی و انگشتای پاتو میگیری(این کارو در هر حالتی که باشی انجام میدی) بعضی وقتا که پای کامپیوترم و دارم کار میکنم یک مرتبه میای و دکمه خاموش و میزنی و بعد...
برای تو.....
برای همسرم ......
می خوام برات بگم سالهای که باهم گذراندیم رابیاکه ارزیابی نکنیم وبهش نمره ندیم بیامرورکنیم ٬ من فکرکنم که باهم رشد کردیم قد کشیدیم وسرافراز بودیم ساقه دادیم برگ دادیم ٬ میوه دادیم طوفانهای بی شماری درخت زندگیمون و تکون داد با سربلندی بهم نکاه کردیم وجانزدیم ٬ریشه مون قوی وتودل خاک بود ٬ آفتم درخت زندگیمون زد ولی دوباره سرپاش کردیم٬ الانم ما هنوز درجنب وجوشیم یعنی حیات داریم یعنی زنده ایم ٬ اگه برای تو اتفاقی افتاد من قد علم کردم واگه برای من چیزی بود تو جا خالی نکردی ٬ نمیخوام از عشق و عاشقی بگم ٬ بلکه میخوام از احساس قشنگ بگم میخوام بگم هی سال به سال بیشتر بهم دلبسته شدیم من وتو خیلی رمانتیک نبودیم ولی احساس تعهد داشتیم ٬ تعهد ما از س...
این روزها...
چهارشنبه و سوپریز مامان
چهارشنبه شب بابا افشین در یک اقدام غافلگیر کننده برای من تولد گرفت .(یه مهمونی خودمونی تو رستوران )کلی سوپرایز شدم . آرتین بغل عمو امیر و آقا آرسام ناز دوست داشتنی(عاشق ژست آرسامم ) تو حیاط رستوران کلی فواره آب بود و شما هم که عاشق آب بازی .با دیدن فواره های رنگی شروع به آپ آپ گفتن میکردی تاببریمت پیش آب.(اینجا داری منو نگاه میکنی که اجازه میدم به آب دست بزنی یا نه) منم به شما اجازه دادم.شیرجه رفتی تو فواره.تمام لباست خیس شده بود . آقا رهام .پسرخاله جون شما کالسکه رهام و دیدی و دوست داشتی کالسکه پسرخاله رو هل بدی.با اونکه رهام تو کالسکه بود و هل دادن کالسکه برات...













