آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

یک روز معمولی با آرتین(3)...

پارک ایرانی:  " پارک ایرانی " که در "ده ونک" قرار داره....به میدان ونک که رسیدید از هرکس بپرسید شما رو راهنمایی میکنه......جای خیلی با صفائیه. ...حتی آلاچیق هم داره...جا برای نشستن و حتی غذا خوردن. ...وسایل بازی برای بچه ها...وسایل ورزشی......سرویس بهداشتی و........ چون دیر تصمیم گرفتیم بریم پارک یه شام سبک برات درست میکنم و با هم میریم پارک تا برسیم دیگه تاریک شده ولی با این وجود پارک زیبایی بود این عکس پارک در روزه و اما آرتین:تا رسیدیم به امارت شروع کرد به آپ آپ کردن و دوست داشت به آب دست بزنه و کلی هم خوشش اومد   اینجا هم داره به من برگ خشکیده درخت و میده محو تماشای ب...
6 شهريور 1392

یک روز معمولی با آرتین(2)...

اول یکم به وسایل مامان دست میرنی یکم کتاب میخونیم(البته تمام کتابهات و باید دونه دونه در بیارم و به انتخاب خودت بخونم) این کتاب پر از عکس بچه هاست و شما عاشقشی مجموعه تدی   ایجا هم بازی این و نندازی (این دفعه با بادکنک )که بادکنک گیر کرد به پاتو افتادی چون میتونی صفحه های کتاب و در بیاری کلی از این کتاب خوشت میآد اومدیم بریم تو آشپزونه یه چیزی بخوریم میون راه یکم ماشین بازی کردی بعد خوردن چندتا مغز بادوم توپ بازی هم کردیم...
6 شهريور 1392

خبر خبر

سلام عزیزم بلاخره وبلاگ رهام جونم آپ شد اینم آدرسش: http://rohammashreghi.niniweblog.com ما که داریم میریم دیدن وبلاگش دوستای خوبم شما هم بیاین... اینم وسیله ...
6 شهريور 1392

شعرهای ما....

جوجه جوجه طلایی جوجه جوجه طلائی           نوکت سرخ و حنائی  تخم خود را شکستی         چگونه بیرون جستی گفتا جایم تنگ بود       دیوارش از سنگ بود  نه پنجره نه در داشت         نه کس ز من خبر داشت  دادم به خود یک تکان        مثل رستم قهرمان  تخم خودرا شکستم       اینجوری بیرون جستم   کفشدوزک کفشدوزک کوچولو  حسابی غصه داره  چون که برای دوختن  دیگه کفشی نداره  سوزنش...
3 شهريور 1392

عکس های گل پسر..

آرتین و ببر... چهارشنبه عمه مریم به مناسبت تولدش دوستاشو تیراژه دعوت کرده بود و ماهم رفتیم. برای سن شما چندتا بازی بیشتر نداشت ولی فکر کنم بهت خوش گذشت اینجا میخواستی توپت و بگیری عاشقتونم   ادامه مطلب یادت نره مامان آرتین و کتاب سفره ای این تخم کیه؟ آرتین در حال نگاه کردن به عکس ها خود ...
2 شهريور 1392

روزمرگی

عزیز دل مادر گاهی به این موضوع فکر میکنم،هر روز که میگذره تو داری بزرگ و بزرگتر میشی و من دارم فرصت بودن در کنار تو رو روز به روز بیشتر از دست میدم. بلاخره یه روز میآد میری مدرسه،دانشگاه،ازدواج...دیگه مثل الآن نمیشه دائم کنارم باشی با این اوصاف حس قشنگی دارم،یه حس مادرانه خدارو شکرت بخاطر این حس. عزیزم هر روز که میگذره چیزتازه ای به من یاد میدی،از اینکه همه رو دوست داری و محبتت و ابراز میکنی.از اینکه اوضاع هرجوری باشه تو میخندی و دوست داری اطرافیانت هم شاد باشند.از اینکه همه چیز این دنیای بزرگ با تمام جذابیتش برای تو حکم یه بازی و داره و... عزیز دوست داشتنیم به وجودت افتخار میکنم و تا آخر عمرم کنارت میمونم تا ه...
30 مرداد 1392

لالایی...

  لالا لالا گل ریحون            دوتا فال و دوتا فنجون                                                     توی فنجون تو لیلی               تو خط فال من مجنون لالا لالا گل خشخاش      چه نازی داره تو چشماش                                       &nbs...
28 مرداد 1392

حیوانات اتاق آرتین

خیلی خیلی خوشحالم که این استیکر(مزرعه) رو برات خریدم به نظرم با وجود این استیکرها بود که اینقدر به عکس ها توجه میکنی و عکس که میبینی میگی عس (بعضی وقتا عسک). از حیوانات تو اتاقت که عکساشونو چسبوندم به جز چندتاشون که کمتر میبینی همه رو بلدی و یه پروانه پارچه ای کوچک داری که هر وقت میبینیش میگی پرپرپر . پیشی به هر نوعشو می شناسی(زنده یا تو کتاب یا عکسش.. ) چند روز پیش رفتیم پیش دوست بابا افشین یه سگ بزرگ داشت و وقتی صداش میزدیم پارس میکرد و از اون به بعد تو اتاقت عکس سگ و نشون میدی میگی هاپ هاپ.جوجه کوچولوهارو خیلی دوست داری مخصوصا آخریشو که یکم خسته است همیشه اول که میری تو اتاق یه راست میری سراغشون و صداشون میکنی .خانم گاوه او...
28 مرداد 1392