خونه مامانی
چند روز پیش خونه مامانی بودیم و خاله سمیه در حال درس خوندن بود که شما رفتی تو اتاق و با پافشاری فراوان موفق شدی تا روی میز خاله بشینی کلاًدر حال برطرف کردن حس کنجکاویت بودی گلم. اینجا خاله ماژیک و از دستت گرفت اینجا دوباره ماژیک و بهت دار ما بعد از مهمونی مامانی درحال جمع و جور کردن خونه بودیم و پسرم در حال بازیگوشی و از آنجا که خودت مستقل شدی و راه میری دیگه با ما کاری نداشتی و به همه جای خونه سرک میکشیدی . همه چیز. میذاشتی تو دهنت ،عمه جون(عمه مامانی)مراقبت شمارو بر عهده گرفت بود و تا اینکه دیدم عمه جون شما گوگولی مامان و اینطوری نشونده رو مبل تا دیگه تکون نخوری بعد از کلی با...










