آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 20 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

آرتین و شمع

برق خونه برای مدت کوتاهی قطع شد و برای اولین بار برات شمع روشن کردم و شما همش میخواستی با انگشتات شعله شمع و بگیری فدات بشم من بهت میگفتیم آرتین شمع و فوت کن،شما فوت میکردی ولی فوتت اینقدر محکم نبود که شمع و خاموش کنه.   بابا افشین دست شما رو گرفت که نسوزی آخر سرم بابا افشین شمع و خاموش کرد ...
17 شهريور 1392

این روزها...

عزیزترینم ، لحظه هایم را به تو میسپارم  تا با دست های مهربانت آنرا به شادی در آوری و نگاهم را ادامه ی نگاهت میکنم تا که سرسبزی درخت امید را با هم نظاره گر باشیم. پسر دوست داشتنیم .هر روز بزرگ و بزرگتر میشی و کارهایی که تا دیروز برایت سخت و یا غیر ممکن بود و انجام میدی و من از دیدن اینهمه تغیر و پیشرفت در پوست خودم نمیگنجم     از شیرین کاریهات بگم که : چند روز پیش طبق معمول رفتی سراغ میز تلفن و کشوی پایینی و در آوردی با این تفاوت که دیگه پات و نکردی داخل گودی کشو ایندفعه میخواستی بدون اینکه دستت و بگیری به جایی بری روش و از اونجا که جات یکم تنگ بود تمام سعیتو کردی تا از بین مبل و کامپیوتر  کشوی بیچا...
17 شهريور 1392

بازی بازی تند تند بازی! 4 و 5

سلام مامانی دوباره با دوتا بازی وبلاگت  آپ شد از اینکه این روزها اینقدر بازی های مختلف انجام میدیم هر دوتاییمون خیلی خیلی خوشحالیم ، امیدوارم بتونم هر روز یه بازی جدید با هم انجام بدیم وسایل مورد نیاز این بازی:یه پسر شیرین و یه مامان خواننده يکی از دست‌هاي آرتین گوگولی و توي دستم میگیرم. انگشت‌هاي دستش و يكي‌ يكي می خوابونم و شعر زير را با ريتم میخونم. در پايان، انگشت شست را روي چهار انگشت ديگر می خوابونم.میخوام با این بازی این مفهوم و برسونم که چهار فصل، در دلِ يك سال (انگشت شست) پنهان شده‌اند. اولي ‌گفت: من سه ماهم، بهارم        ...
16 شهريور 1392

شعرهای ما....

حیوونای رنگارنگ   حیوونا خیلی هستن وحشی واهلی هستن گاو، بچه اش گوساله بز، بچه اش بزغاله گوسفند و میش و بره می چرند توی دره اسب و شتر تو صحرا بار می برند به هرجا روباه وشیر و پلنگ حیوونای رنگارنگ تو دشت وکوه و بیشه پیدا می شه همیشه شعر خورشید خانم ادامه مطلب.... خورشید خانم   از پشت کوه دوباره                  خورشید خانوم در اومد  با کفشای طلا و       ...
16 شهريور 1392

آرتین این روزها...

سلام قشنگم. پسر گلم روزها میگذرد و شما هر روز کار تازه ای انجام میدی و مامان و بابا رو شگفت زده میکنی.نابغه کوچک من .پسر شیرینم تقریباً تمام حرف های مارو میفهمی و وقتی بهت چیزی میگم یا از شما درخواستی دارم انجام میدی. دیروز در کمال تعجب دیدم شما از صندلی آشپزخونه رفتی بالا و داشتی تو سینک و نگاه میکردی من و بابا افشین مونده بودیم الآن باید تشویقت کنیم که تنهایی رفتی بالا و یا از اینکه بیاریمت پایین و نذاریم دوباره بری بالا و بلاخره  با هزار ترفند سرت و گرم کردم راضی شدی بیای پایین و منم صندلی و برداشتم(پسرک باهوشم آخه یه اخلاقی داری که اگه از کاری منعت کنم 100٪ انجامش میدی و معمولاً اگه کار اشتباهی انجام بدی به طور مستقیم نم...
15 شهريور 1392

بازی بازی تند تند بازی! 2 و 3

  اینم دومین بازی من و پسرک با عنوان بازی بازی تند تند بازی! بازی با حبوبات ((چهارشنبه/14/شهریور)) عزیز مادر،خیلی وقت بود دلم میخواست حبوبات و بدم دستت ولی از ترس اینکه یه وقت نذاری تو دهنت و نپرته تو حلقت اینکارو نکردم تا امروز که دلم و زدم به دریا و از هر کدوم یکم ریختم تو بشقاب و آوردم و گذاشتم باهاشون بازی کنی بفرمایید ادامه مطلب... امتحان نخود:یک دونه گذاشتی تو دهنت .دیدی سفته خوشت نیومد پرتش کردی بیرون امتحان لوبیا:این یکی برات نرم تر بود. جویدی ! ولی بازم نتونستی به مراد دلت برسی و اینم سفت بود بنابر این از تو دهنت در آوردیش(البته با تذکر من) امتحان عدس:باهوشم،ایندفعه اول با ...
14 شهريور 1392

یاد آوری خاطرات

  یادش بخیر! ..........  اون دوران که ،کاغذ باطله و نون خشکه میدادیم به نمکی ، نمک بهمون میداد بعدش هم نمک ید دار اومد که پیشرفت کرده بود نمک ید دار میداد، تابستونها هم دمپایی پاره میگرفت جوجه های رنگی میداد اون دوران که ، کیک می خریدیم 15 زار. کاغذ زیرش رو هم می جویدم! یادش بخیر ، آسیاب بشین میشینم، آسیاب پاشو پامیشم، آسیاب بچرخ میچرخم، آسیاب پاشو،پا نمیشم؛ جوون ننه جون، پا نمیشم؛… جوونه قفل چمدون،پامیشم..آسیاب تند ترش کن، تندتر تندترش کن! یادش بخیر ، موقع امتحان باید بین خودمون و نفر بغلی کیف میزاشتیم رو میز که تقلب نکنیم. یاد:؛جمعه شبا سریال جنگجویان کوهستان رو، فرداش همه تو مدرسه ج...
14 شهريور 1392

بازی1

پسر قشنگم،نابغه کوچک من.خیلی دلم میخواست بازی هایی که با هم انجام میدیم و برات به یادگار بنویسم بالاخره این تصمیم و عملی کردم و از این به بعد بازی هایی که با شما انجام میدم با موضوع بازی بازی تند تند بازی در وبلاگت قرار میدم. (نکته ای که باید اینجا بیان کنم که من معمولاً در بازیهای آرتین دخالت نمیکنم و فقط اسباب و وسایل بازی و میدم دستش و خودش ادامه کارو انجام میده) اینم اولین بازی من و پسرک با عنوان بازی بازی تند تند بازی ، آردبازی ! وسایل مورد نیاز: یک سینی بزرگ،مقداری  آرد ،‌لیوان ، قاشق در سایزهای مختلف،الک و آب و از همه مهمتر پسرک کنجکاو آرتین که اولین بار بود آرد دیده بود اول تستش کرد و بعد تقریباً ...
13 شهريور 1392

شعرهای ما....

  شعر نهنگ و دریا  دریاچه آبی رنگه         توش ماهی و نهنگه ماهی رو موج می شینه نهنگ اونو می بینه می گه نهنگ پرزور یه وقت نری راه دور شب که بشه، جای شام می خورمت هام و هام ماهیه از روموجا می پره توی دریا شناکنون می ره به یک جای دور جا می مونه نهنگ چاق و مغرور   شعر  آفتاب مهتاب:   آفتاب، مهتاب، چه رنگه؟، چقدر هر دو قشنگه!   یکی روشنی روز، یکی نور شب افروز   یکی طلای زرده، یکی نقره سرده   یکی پرتو خورشید، به روی خاک پاشید   ...
11 شهريور 1392