آرتینآرتین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره
آناهیدآناهید، تا این لحظه: 8 سال و 11 ماه و 18 روز سن داره

لحظه هاي ناب كودكي

لالایی..

                       شب آرومه، تو در خوابی       تو خورشیدی، تو مهتابی                       تویی دنیای شیرینم                تویی امید دیرینم                     بخواب آروم تو ماه من          بخواب عشقم...
28 دی 1391

هفت ماهگیت مبارک..

  پسرم هفت ماه از اومدن تو گذشت. وقتی به آغوش میگیرمت بارها و بارها خدا رو به خاطر داشتن تو شکر میکنم. وقتی میخندی انگار تمام دنیا میخنده. فکرنکنم لذتی بیشتر از صحبت با تو و شیرین کاریات تو این دنیا برای من باشه. روز من با باز کردن چشمای قشنگ تو شروع میشه. بوییدن تو مثل بوکردن یه دامن پر گل یاس هست. آرتین من ،آرزوی بهترینها رو واست دارم. دعا میکنم همیشه زیر چتر لطف خدا باشی و خوشبخت بشی. پسر گلم دوست دارم.     ...
18 دی 1391

سلام بر حسین..

سلام بر حسین... سلام بر زینب... سلام بر دخترکان یتیم... سلام بر کودکان اسیر... سلام بر رقیه... سلام بر بدنهای کبود... سلام بر پاهای زخمی... سلام بر دلهای شکسته... سلام بر غم جانکاه حسین... سلام بر فاطمه... آجرکِ الله یا فاطمة الزهرا فی مصیبة ولدکِ الحسین علیه السلام
14 دی 1391

نامه ای برای تو..

سلام عزیز ترینم... نمیدونم امروزی که داری این پستو میخونی چند ساله ای و من در چه حالیم؟پدرت چه کار میکنه و وضع زندگیمون چطوره اما همیشه توی رویاهام به یه زندگی خوب و راحت فکر کردم و میکنم.شاید بهم بخندی اما گاهی اوقات میشینم و مثل یه دختر بچه ٦ساله غرق رویاها و خیال پردازی هام میشم.اونقدر به همه چیزایی که دوست دارم فکر میکنم تا خسته بشم و با همین فکرای شیرین خوابم ببره..حتی فکرشونم قشنگه حتی اگه هیچوقت بهشون نرسی... تنها چیزی که توی این لحظه ازش اطمینان کامل دارم عشقیه که نسبت به تو دارم.عشقی که هیچوقت نه کم میشه و نه از بین میره.با تمام وجودم دوستت دارم و قول میدم توی تک تک لحظات زندگیت همیشه کنارت باشم و تنهات نذارم،...
13 دی 1391

برای تو..

  ” تو ” را میان اصطحکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!! برای تویی که قلبت پـاک است… برای تو می نویسم…….. برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست… برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست… برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست… برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد… برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است… برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی… برای تویی که وجودم را محو وجود نازن...
11 دی 1391

تاب بازی

چند روز پیش دوست مامان (خاله زکیه) برای آرتین جان گل پسرم یه تاب خرید و من به کمک بابا افشین تاب و برای شما وصل کردیم خیلی خیلی ذوق کرده بودی و کلی میخندیدی و کیف کردی اینم عکسات.. خاله زکیه ممنونم ...
11 دی 1391