لحظه هاي ناب كودكي

اینجا از بودن ها و تجربه های مادرانه مینویسم ماهر لحظه درحال بازی هستیم

بازي

به لطف خداوند با گروهي از مادرها آشنا شدم كه هر روز ي فعاليت با بچه ها انجام ميدهند و من هم تصميم دارم از فعاليت هامون بيشتر بگم تا يادگاري بماند براي شما عزيز دل مادرو البته دوستاي مجازيم كه شايد اين امكان براشون وجود  نداشته باشه كه تو همچين گروه هايي عضو باشن... ساخت قايق يخي وسايل لازم:آب.رنگ خوراكي(اختياري )،چوب بستني.ظرف براي يخ زدن آب آب و رنگ و داخل ظرف ميريزيم و چوب بستني و به اين شكل نگه ميداريم وسط ظرف قايق ما و شما با ديدن قايق: لذت بردي از سرد بودن يخ.از آب شدنش و ... نقاشي با يخ هاي رنگي براي گذاشتن خلال دندان وسط يخ ها د...
31 تير 1393

تجربه

سلام زندگيم. پسر كوچولويه ناز من فداي اون دستاي كوچكت بشم كه با اون دست هاي كوچيك كارهاي بزرگ  انجام ميدي.به من خيلي كمك ميكني و هر دومون از اين كمك كردنت لذت ميبريم.   چند وقت پيش خونه مامان جون براي اينكه يكم سرگرم بشي با كمك هم كيك درست كرديم(همه كاراش و خودت انجام دادي فقط ريختن تو ظرف و گذاشتن تو فربا من بود) تخم مرغ هارو شكوندي و با همزن هم زدي(اولين بار بود كه همزن و ميديدي) هم زن و از من گرفتي تيجه كار آنقدر ذوق خوردن كيك و داشتي كه نذاشتي سرد بشه نوووووووووووووش جونت پسر گلم رفته بوديم شمال و بابا اف...
27 تير 1393

سخنان پسر كوچولوي ما

پسر شيرينم.نور چشمم.هزار ماشالا آنقدر قشنگ حرف میزنی که دل آدم برات ضعف میره. دلمون میخواد بخوریمت.  به به!! یه سری ازجملاتي که میگی: سلام.صبحانه(سلام بريم صبحانه) چند روز پيش تو ماشين بوديم بابا داشت دنده عقب ميرفت و يه ماشينه داشت به سمت ما ميومد داد ميزني ميگي: واااي تفاصد دوست نداري وقتي تو ماشين نشستيم باد بخوره تو صورتت.(كلا از باد مستقيم خوشت نمياد)ميگي پنجره بسته باد هر چيزي كه دوست داشته باشي بخوري و نداشته باشيم مياي ميگي نخوردم و دستت و ميگيري جلوي دهنت مياي ميگي گوش و به گوشم اشاره ميكني گوشم و ميارم جلو ميگي دوست دارم(يعني دوست دارم) كاري و بخواي انجام بدي نتوني انج...
17 تير 1393

قرارهاي ما

سلام .پسر گلم به لطف الهه مامان آلاي عزيز شرايطي فراهم شده كه ماهي يكبار با دوستان جمع ميشيم و به يكي از مكان هاي تفريحي تهران ميريم . چند هفته پيش با همين دوستان رفتيم باغ موزه هنر ايراني تو تجريش و اگر پياده روي 1ساعتشو كه شما همش بغل من بودي و تا ميذاشتمت روي زمين ميگفتي بخل خسته (بغلم كن خسته ام) را فاكتور بگيريم خيلي بهمون خوش گذشت...   همون ابتداي ورودمون شما و آلا روي اين قورباغه چوبي نشستين براي اينكه يكم نقاشي بكشيد رفتيم كافي شاپ باغ موزه از اونجا كه حس كنجكاوي فراواني داري به همراه عمه رفتي تا قسمت هاي ديگر كافي شاپ و برسي كني(روي درخت فنجونهايي به رنگ قرمز گذاشته ب...
13 تير 1393

آرتين و پارك

اين روزها آقاي پسر انرژي فراواني داره و هر روز به چيزي جديد علاقه مند ميشه.يك هفته هر روز ميگفت پارك و ما با هم ميرفتيم پارك انصافاً خيلي به هردومون خوش ميگذشت... پسرم اين عكس ها مربوط به پارك پليس تو تهرانپارسه:   روزي ديگر و تجربه اي جديد نگران تميزي اطراف بودي و ميگفتي چرا اين هسته اينجاست و ميگفتي اشال دور سطل(اشغال و بندازيم داخل سطل آشغال) از من خواستي كفش هامو در بيارم و بيام بالا مثل تو روي صندلي بايستم و ب...
6 تير 1393

جشن تولد دوسالگي آرتين با تم جنگل بخش دوم

عشق مامان مهمونهاي خوبم: پسر عموها: پانته آ خانم از راست به چپ : ديانا.نورا.ستاره.مهديس .آرتين.پانته آ كيك تولد(انتخاب آقا پسر) آرتين در حال فوت كردن شمع خوشحالي آرتين بعد از فوت شمع فوت دست جمعي بچه ها خوشحالي بچه ها خوشمزه ترين بخش ماجرا.خوردن كيك با انگشت عاقبت كيك بيچاره بچه ها در حال خوردن كيك انتخاب ماسك برعهده بچه ها بود و مهديس خانم ماسك روباه و برداشت نورا خانم گربه شده ديان...
2 تير 1393
1